![]() |
خب مگه من چی کار کردم ...!؟
فقط یه خواب کوچولو دیدم ...
همین ...
من خودم میدونم چی کار کنم ...
باباییم بهم یاد داده که به نا محرم نگاه نکنم ...
اون دختر کوچولو خب آبجیم بود ...
مگه گناهه آدم آبجیشو دوست داشته باشه ...؟!؟
دست خودم که نیست ...
اون روز قلبم تو قفسش هی میکوبید به در و دیوار ...
باور نمیکنی ...؟؟؟؟؟؟؟؟
بیا....بیا نیگا کن تمام بال و پرش زخمی شده ...
اون روزم اینقدر خودشو به در و دیوار کوبید تا تونست بیاد بیرون ...
پرید اومد تو دهنم ...
اون وقت هرچی توش بودو گفت ...
منم اونا رو نوشتم ...
باور کن ...
تقصیر من نبودددددددددددددددددد ....
بیین من اشتباه کردم ...
اصلنی بابایی که اومد میگم با اون کمربند سیاهه بیوفته به جونم تا دیگه از این خوابا نبینم ...
به ماه مان بزرگ هم میگم که تو چشام فل فل بریزه تا قرمز بشه و بسوزه ...
بهدشم اینقدر گریه کنه تا آدم شه ...
امروز اون قلبه که رو بالشتم کشیدم رو هم شبیه سیب کردم ...
خوبه ...؟!؟؟
حالا ببخش دیگه ...
بیا پایین جون سهیل ...
بیا نیگا کن کلی برات گچ کش رفتم ...
باشه ....؟
........................
............
.................سهیل.
_____________________________________
:
![]()
Home:
www.MAHZADEH.com
Email:
soheil@mahzadeh.com
ID Yahoo:panjare_tanha
Profile
yahoo360
- - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - -
اين صفحه حاوي يک نوشته از وبلاگ که در October 27, 2006 8:36 AM ارسال شده مي باشد.
ارسال قبلي اين وبلاگ یه شب توپ بوده است.
ارسال بعدي اين وبلاگ بارون میاد است.
در صفحه اصلي و يا با ديدن آرشيو مي توانيد موارد خيلي بيشتري پيدا کنيد.
- - - - - - - - - - -
![]()
نميدانم چطور بگويم
شايد مشکل من باشد که
هميشه در توضيح دادن چيزي که
مستقيما در باره ي خودم هست
دچار ترديد شدم
ولي هر چه هست ...
من امروز آمده ام اينجا
تا با اثر انگشتهايم که پاکشان
نکرده ام
بگويم:
مرا دست بند بزنيد
و ببريد
من
شخصيت گمشده ام را
در زنداني شدن
و تماشا کردن از پشت ميله ها
يافته ام
- - - - - - - - - - -
![]()
- - - - - - - - - - -
Credits
soheil mahzadeh
Powered by
MT3.33
