![]() |
دارم کم کم برای باباییم نگران میشم ...
بنده خدا دیروز که از اراک برگشته بود یه جوری شده بود ...!
وقتی برام تعریف کرد من برعکس کلی حال کردم ...
میگه : دانشگاهمون شده دخترونه ...!
یه کم نیگاش کردم و بهش لبخند زدم ...
بی چاره باباییم ... بلت نیست از امکانات استفاده کنه ...!!!
دچار کم خود بینی شده ...
اگه من جاش بودم ...
وای مادر کجایییییییییییییی ...
بیا این بابایی رو جمششششش کن ...
آبرو هر چی باباست برده ...
ماه مانیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی....
....
..........
....ماهزاده.
_____________________________________
:
![]()
Home:
www.MAHZADEH.com
Email:
soheil@mahzadeh.com
ID Yahoo:panjare_tanha
Profile
yahoo360
- - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - -
اين صفحه حاوي يک نوشته از وبلاگ که در October 4, 2006 1:49 AM ارسال شده مي باشد.
ارسال قبلي اين وبلاگ قربونه باه بایم بوده است.
ارسال بعدي اين وبلاگ بابایی دوست دارم است.
در صفحه اصلي و يا با ديدن آرشيو مي توانيد موارد خيلي بيشتري پيدا کنيد.
- - - - - - - - - - -
![]()
نميدانم چطور بگويم
شايد مشکل من باشد که
هميشه در توضيح دادن چيزي که
مستقيما در باره ي خودم هست
دچار ترديد شدم
ولي هر چه هست ...
من امروز آمده ام اينجا
تا با اثر انگشتهايم که پاکشان
نکرده ام
بگويم:
مرا دست بند بزنيد
و ببريد
من
شخصيت گمشده ام را
در زنداني شدن
و تماشا کردن از پشت ميله ها
يافته ام
- - - - - - - - - - -
![]()
- - - - - - - - - - -
Credits
soheil mahzadeh
Powered by
MT3.33
