![]() |
دیشب بدجوری دلم گرفته بود ...
پیش خودم به پسر رضازاده حسودی کردم ...
خوش به حالش ...
چه کیفی کرد وقتی باباش قهرمان جهان شد ...
هی خدا ....
آخه چرا بابای من قهرمان جهان نمیشه ...!؟
امروز تو مدرسه هم بیژن گیر داده بود که چمه ...
یه جورایی نتونستم بهش بگم ...
اونم دلخور شد و زنگ تفریح یواشکی با سعید و ممد قاسمی رفتن ساندویج خوردن ...
منم چون خواستم کم نیارم گفتم روزه کله گونجیشکی گرفتم و ...
کلی هم بهم خندیدن ...
بیژن هی جلو بچه ها میگفت که : سهیل بوی بهشت میده ...!
کلی منو ضایه کرد ...
حالا بذار بابام برگرده میدونم باهاشون چی کار کنم ...
اصن زنگ ورزش باهاشون بازی نمیکنم ...
میرم به آقای اخلاقمون هم میگم ...
شب هم که شد ...
وقتی ماه مان بزرگم و بابا بزرگم خوابیدن ...
بالشتو میذارم رو سرم تا صدام از اتاق بیرون نره ...
کلی با خدا صحبت میکنم و میگم که گوش بیژن و سعید و ممد قاسمی رو بپیچونه تا دیگه منو اذیت نکنن ...
بابام میگه خدا حرفای بچه ها رو زودتر گوش میکنه ...
ولی نه ...
اصن این چیزا رو نمیگم ...
بذار بابام وقتی قهرمان جهان شد ...
اون وقت دیگه تحویلشون نمیگرم ...
.......
.................
........پسر بابام.
_____________________________________
:
![]()
Home:
www.MAHZADEH.com
Email:
soheil@mahzadeh.com
ID Yahoo:panjare_tanha
Profile
yahoo360
- - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - -
اين صفحه حاوي يک نوشته از وبلاگ که در October 8, 2006 1:39 AM ارسال شده مي باشد.
ارسال قبلي اين وبلاگ بابایی دوست دارم بوده است.
ارسال بعدي اين وبلاگ خدایا است.
در صفحه اصلي و يا با ديدن آرشيو مي توانيد موارد خيلي بيشتري پيدا کنيد.
- - - - - - - - - - -
![]()
نميدانم چطور بگويم
شايد مشکل من باشد که
هميشه در توضيح دادن چيزي که
مستقيما در باره ي خودم هست
دچار ترديد شدم
ولي هر چه هست ...
من امروز آمده ام اينجا
تا با اثر انگشتهايم که پاکشان
نکرده ام
بگويم:
مرا دست بند بزنيد
و ببريد
من
شخصيت گمشده ام را
در زنداني شدن
و تماشا کردن از پشت ميله ها
يافته ام
- - - - - - - - - - -
![]()
- - - - - - - - - - -
Credits
soheil mahzadeh
Powered by
MT3.33
