![]() |
روزگار عجیبی شده با این عاشقی ...!
هی میمیری ...
و دوباره زنده میشی ...
دلتنگ و دلگیر و دل خسته میشی...
غصه نخور...!
منم یه روز میام پیشت ...
میگن رفتن ابدی نیست ...
همه یه روزی یه جایی هم دیگه رو پیدا میکنن ...
میدونم نیستم ولی رد پام به یادگار میمونه برات ...
همونو بگیر و بیا تا برسی پیش من ...!
جمعه ها برات نامه می فرستم ...
با پست معمولی ...
دم پنجره منتظر باش ...
اینجا پست معمولیشم هواییه ...
آخرین تکنولوژی آسمون هنوز کبوتر نامه بره...!
هواپیما مال زمینیهاست ...
اینجا همه بال دارند ...
غروب به غروب زنگ بزن روزنامه شرق ...
ببین خبری ازم پیدا میکنی ...
تا وقتی نگرانمی خیالم راحته با منی ...
عسک و مشخصات که داری ...
چاپ کن تو روزنامه شون ...
بپرس اگه کسی نخواد پیدا بشه توی کدوم صفحه باید آگهی بده...!
میدونم سختته ...
تو هم بدون که سختمه ...
تا وقتی سختیها عادت میشن باید تحمل کنیم ....
تو پارک ملت اینجا ....
بستنی بلند نیست ...
فقط الاکلنگ هست و قایق دونفره دوچرخه ای ...
سوار هر دو شدم....
بی تو اما ...
الاکلنگ همیشه پایین موند و....
قایق فقط دور خودش چرخید ...
این زمزمه های آخر قصه است...
مراقب خودت و دلت باش ....
میدونم پسر خوبی هستی و بابایی تو اذیت نمیکنی ...
از طرف من ماچ بارونش کن ...
دستاشو ول نکنیا ...
توی گرمای دست توئه که اون زنده ست ...
و تو هم همین طور ...
شبها چراغ حیاط رو روشن بذار ....
که فرشته ها راه خونتون رو گم نکنن ...
شبهای بی فرشته سنگین میگذره...
مثل روزهایی که بی تو اینجا میگذره ...
................
روزگار عجیبی شده با این عاشقی ...!
هی میمیری ...
و دوباره زنده میشی ...
.....
..........
.......................سهیل.
_____________________________________
:
![]()
Home:
www.MAHZADEH.com
Email:
soheil@mahzadeh.com
ID Yahoo:panjare_tanha
Profile
yahoo360
- - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - -
اين صفحه حاوي يک نوشته از وبلاگ که در December 19, 2006 6:45 AM ارسال شده مي باشد.
ارسال قبلي اين وبلاگ یادش بخیر بوده است.
ارسال بعدي اين وبلاگ روحش شاد ... است.
در صفحه اصلي و يا با ديدن آرشيو مي توانيد موارد خيلي بيشتري پيدا کنيد.
- - - - - - - - - - -
![]()
نميدانم چطور بگويم
شايد مشکل من باشد که
هميشه در توضيح دادن چيزي که
مستقيما در باره ي خودم هست
دچار ترديد شدم
ولي هر چه هست ...
من امروز آمده ام اينجا
تا با اثر انگشتهايم که پاکشان
نکرده ام
بگويم:
مرا دست بند بزنيد
و ببريد
من
شخصيت گمشده ام را
در زنداني شدن
و تماشا کردن از پشت ميله ها
يافته ام
- - - - - - - - - - -
![]()
- - - - - - - - - - -
Credits
soheil mahzadeh
Powered by
MT3.33
