![]() |
دل من یه روز به دریا زد و رفت ...
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت ...
پاشنه کفش فرار رو بر کشید ...
آستین همت بالا زد و رفت ...
یه دفعه بچه شد وتنگ غروب ...
سنگ توی شیشه فردا زد و رفت ...
حیوونی تازگی آدم شده بود ...
به سرش هوای حوا زد و رفت ...
دفتر گذشته ها رو پاره کرد ...
نامه فردا ها رو تا زد و رفت ...
حیوونی تازگی آدم شده بود ...
به سرش هوای حوا زد و رفت ...
................
.........................
خدا صبر بده بچه هاشو ...
از امشب بابا دیگه نیست ...
......
.................
.........................ماهزاده.
_____________________________________
:
![]()
Home:
www.MAHZADEH.com
Email:
soheil@mahzadeh.com
ID Yahoo:panjare_tanha
Profile
yahoo360
- - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - -
اين صفحه حاوي يک نوشته از وبلاگ که در December 20, 2006 9:30 AM ارسال شده مي باشد.
ارسال قبلي اين وبلاگ یه تیکه از یه نامه ی عاشقونه بوده است.
ارسال بعدي اين وبلاگ یه شب طولانی است.
در صفحه اصلي و يا با ديدن آرشيو مي توانيد موارد خيلي بيشتري پيدا کنيد.
- - - - - - - - - - -
![]()
نميدانم چطور بگويم
شايد مشکل من باشد که
هميشه در توضيح دادن چيزي که
مستقيما در باره ي خودم هست
دچار ترديد شدم
ولي هر چه هست ...
من امروز آمده ام اينجا
تا با اثر انگشتهايم که پاکشان
نکرده ام
بگويم:
مرا دست بند بزنيد
و ببريد
من
شخصيت گمشده ام را
در زنداني شدن
و تماشا کردن از پشت ميله ها
يافته ام
- - - - - - - - - - -
![]()
- - - - - - - - - - -
Credits
soheil mahzadeh
Powered by
MT3.33
