![]() |
دیدی بعضی وقتا ...
دلت می خواد بنویسی ولی هیچی به ذهنت نمیرسه ...
من الآن اونجوری شدم ...
یه احساس مزخرف ...
خب مزخرفه دیگه ........؟!!؟
مثه اینه که دهنت رو بستن و تو هم هی دلت می خواد نعره بکشی ...
هی زور بزنی و نتونی ...
فکر کن ...
صدات هی تو گلوت خفه شه ...
میفهمی که ...!؟
ولی نه ...
فکرشو نکن ...
صبح که بیدار شم خوب شدم و توپول ...
هه هه....
توپول ...
.......
...............
.....................سهیل.
_____________________________________
:
![]()
Home:
www.MAHZADEH.com
Email:
soheil@mahzadeh.com
ID Yahoo:panjare_tanha
Profile
yahoo360
- - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - -
اين صفحه حاوي يک نوشته از وبلاگ که در December 28, 2006 8:24 AM ارسال شده مي باشد.
ارسال قبلي اين وبلاگ بابای بی حیا ... بوده است.
ارسال بعدي اين وبلاگ خوش بگذره است.
در صفحه اصلي و يا با ديدن آرشيو مي توانيد موارد خيلي بيشتري پيدا کنيد.
- - - - - - - - - - -
![]()
نميدانم چطور بگويم
شايد مشکل من باشد که
هميشه در توضيح دادن چيزي که
مستقيما در باره ي خودم هست
دچار ترديد شدم
ولي هر چه هست ...
من امروز آمده ام اينجا
تا با اثر انگشتهايم که پاکشان
نکرده ام
بگويم:
مرا دست بند بزنيد
و ببريد
من
شخصيت گمشده ام را
در زنداني شدن
و تماشا کردن از پشت ميله ها
يافته ام
- - - - - - - - - - -
![]()
- - - - - - - - - - -
Credits
soheil mahzadeh
Powered by
MT3.33
