![]() |
هوا که تاریک شد ...
سرد بود ...
برفایی که از قبل اومده بود، روی زمین یخ زده بودن ...
سکوت همه جای شب رو فرا گرفته بود ...
گرمای نفسش به صورت بخار از دهانش خارج می شد ...
یقه کاپشنش رو بالا داد ...
یه نخ کاپیتان بلک ...
طعم آلبالو ...
به یاد طعم لبهایش ...
روی لباش گذاشت ...
و ...
راه افتاد ...
و رفت ...
..........
.....
فردا صبح ...
سر جلسه امتحان ...
صندلی شماره 471 ...
مراقب ورقه را برداشت و نوشت ...
ماهزاده ...
.....
غایب ....
..........
.....................
..........................ماهزاده.
_____________________________________
:
![]()
Home:
www.MAHZADEH.com
Email:
soheil@mahzadeh.com
ID Yahoo:panjare_tanha
Profile
yahoo360
- - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - -
اين صفحه حاوي يک نوشته از وبلاگ که در January 16, 2007 11:02 AM ارسال شده مي باشد.
ارسال قبلي اين وبلاگ مرد باید درد بکشه تا مرد شه ...! بوده است.
ارسال بعدي اين وبلاگ ما ... است.
در صفحه اصلي و يا با ديدن آرشيو مي توانيد موارد خيلي بيشتري پيدا کنيد.
- - - - - - - - - - -
![]()
نميدانم چطور بگويم
شايد مشکل من باشد که
هميشه در توضيح دادن چيزي که
مستقيما در باره ي خودم هست
دچار ترديد شدم
ولي هر چه هست ...
من امروز آمده ام اينجا
تا با اثر انگشتهايم که پاکشان
نکرده ام
بگويم:
مرا دست بند بزنيد
و ببريد
من
شخصيت گمشده ام را
در زنداني شدن
و تماشا کردن از پشت ميله ها
يافته ام
- - - - - - - - - - -
![]()
- - - - - - - - - - -
Credits
soheil mahzadeh
Powered by
MT3.33
