![]() |
تمام شب رو بیدار مونده بود ...
فکرای جور واجوری تو ذهنش داشت ...
تصمیم گرفته بود حرف دلش رو بزنه ...
فردا ...
سر کلاس میکانیک خاک ...
ردیف اول ...
مثل همیشه زود تر از همه تو کلاس نشسته بود ...
سرش تو جزوه هاش بود ...
و نگاهش پایین ...
پسر رفت و یک ردیف عقب تر نشست ...
دانشجو ها یکی یکی وارد کلاس شدن ...
استاد هم وارد کلاس شد ...
لیست رو در اورد و اسم بچه ها رو تک تک می خوند ...
- ماهزاده ...
پسر دستش رو بالا اورد ...
- حاظر ...
اسم دختر بعد از اون بود ...
- خانوم .....!
دختر دستش رو بالا اورد و ...
.....
نگاهش گره خورد به دست دختر ...!
سرش روپایین انداخت ...
دوستش راست می گفت ...
طرف صاحب داشت ...
جزوه اش رو باز کرد ...
یه گوشه با خودکار قرمز نوشت ...
.......
عشق سوم ...
اسفند 85 ...
..............
..........
...... ماهزاده .
_____________________________________
:
![]()
Home:
www.MAHZADEH.com
Email:
soheil@mahzadeh.com
ID Yahoo:panjare_tanha
Profile
yahoo360
- - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - -
اين صفحه حاوي يک نوشته از وبلاگ که در March 14, 2007 3:31 AM ارسال شده مي باشد.
ارسال قبلي اين وبلاگ دومین عشق بوده است.
ارسال بعدي اين وبلاگ درد است.
در صفحه اصلي و يا با ديدن آرشيو مي توانيد موارد خيلي بيشتري پيدا کنيد.
- - - - - - - - - - -
![]()
نميدانم چطور بگويم
شايد مشکل من باشد که
هميشه در توضيح دادن چيزي که
مستقيما در باره ي خودم هست
دچار ترديد شدم
ولي هر چه هست ...
من امروز آمده ام اينجا
تا با اثر انگشتهايم که پاکشان
نکرده ام
بگويم:
مرا دست بند بزنيد
و ببريد
من
شخصيت گمشده ام را
در زنداني شدن
و تماشا کردن از پشت ميله ها
يافته ام
- - - - - - - - - - -
![]()
- - - - - - - - - - -
Credits
soheil mahzadeh
Powered by
MT3.33
