![]() |
جونم برات بگه عمه جون! روزي كه بابا سهيلت به دنيا اومد بابا مرتضي( بابا بزرگتو ميگم!) كلي ذوق كرد! «سهيل» اي كودك دردانه من بگو بابا! چطوره حال سركار؟ سهيلم منتي بر ما نهادي به تو گفتم در اينجا پاي نگذار در اين سامان به غير از شور و شر نيست شرف اصلاً خريداري ندارد همه درنده يك سر دو گوشند جوانمردان تهي دست و تهي پاي نصيحتها تو را بسيار كردم كه اينجا پا منه كارت خرابست ولي حرف پدر را ناشنيدي قدم را از عدم اينسو نهادي كنون ديگر روا نبْوَد ملامت تو هم مانند ما مامور بودي كنون دارم نصيحتهاي چندي نخستين آنكه با ياد خدا باش ولي راه خدا تنها زبان نيست خداجو با خداگو فرق دارد خداجو را هواي سيم و زر نيست مرو هرگز ره ناپاك مردان اگرچه عيب باشد راستگوئي! اگرچه دزد كارش روبراه است! اگر دستت تهي شد دل قوي دار خدا را از سر جان بندگي كن نصيحت ميكنم تا زن نگيري! نمي گويم كه مامانت جفا جوست زن من بهترين زنهاي دهر ست سهيلم هوش خود را تيزتر كن تو با ما بعد از اينها خوبتر باش بُوَد چشم اميد ما به دستت به عمر خويش با ما باوفا باش دلم خواهد كه بينم شادكامت من از اول « سهيلت » نام كردم پس از ما گر كسي خير تو را خواست شما بايد كه با هم جمع باشيد بهين چيزي كه شهد زندگانيست پس از ما يادگار ما شمائيد دلم خواهد كه روي غم نبينيد نصيحتهاي من پايان گرفته ************************************************** سهيل مهربونم! برادر عزيزم............اين تنها هديه در خور بضاعت من بود. اميدوارم ازمن قبولش كني. __________________________________________________
اصلا كيه كه از تولد يه بچه خوشحال و ذوق زده نشه!
خلاصه يه نامه اي نوشت واسه بابات كه من امروز با اجازه اش مي نويسم اينجا تا تو هم بخونيش.........ببيني چقدر بابا سهيلت عزيز بوده و هست........
.اما شرط داره عزيز عمه..........شرطش اينه كه اينقدر پا پيچش نشي كه واست مامان بياره!
ببين هرچي وقت خودشو داره...........حتي يه برگ كه قراره از درخت بيفته زمان داره... زودتر از اون نمي افته........
وقتش كه شد مامان خانوم تو هم از راه مي رسه انشاالله!........آ قربون برادرزاده گلم برم من!
حالا بيا نامه رو بخونيم با هم :
چراغ تابناك خانه من
صفا آورده اي مشتاق ديدار
كه پا بر ديده بابا نهادي
عنان مركب خود را نگه دار
شرافت جز به دست سيم و زر نيست
نجابت هيچ بازاري ندارد
همه گندم نماي جو فروشند
لئيمان را بساط عيش بر جاي
مواعظ را بسي تكرار كردم
مبين درياي دنيا را ... سراب است
زحوران بهشتي پا كشيدي
به گندآباد دنيا رو نهادي
مبارك مقدمت، جانت سلامت
در اين آمد شدن معذور بودي
بيا بشنو ز بابا چند پندي
ز راه دشمنان حق جدا باش
در اين راه از رياكاران نشان نيست
حقيقت با هياهو فرق دارد
بجز فكر خدا فكر دگر نيست
ز ناپاكان هميشه رو بگردان
ولي خواهم جز اين ، راهي نپوئي
ولي دزدي به كيش من گناهست
به راه رشوه خواران پاي مگذار
به نيروي خدا رخشندگي كن
تو اين قلاده بر گردن نگيري!
اگر يك زن نكو باشد فقط اوست
ولي با اينهمه زن عين زهر ست!
ز ابليسان آدم رو حذر كن
انيس مادر و جان پدر باش
من و مادر فداي چشم مستت
به پيري هم عصاي دست ما باش
نشيند مرغ خوشبختي به بامت
تو را با روشني همگام كردم
خدا اول پس از او هم «سميرا *» ست
به تيره راهها چون شمع باشيد
فقط يك چيز ...آنهم مهربانيست
نشان از روزگار ما شمائيد
بجز آسودگي همدم نبينيد
ولي طبعم ز لطفت جان گرفته............
آغاز بيست و يكمين سال پر طراوت زندگيتو بهت تبريك ميگم و آرزو مي كنم هميشه در سايه پروردگار بزرگ و در كنار خانواده عزيزت سالم و خوشبخت باشي.
خواهرت بهار
16/1/1386 هجري خورشيدي
پ.ن : شعر از شاعر هميشه محبوب من « مهدي سهيلي» ست. اميدوارم اگر در قيد حيات است پاينده و سلامت باشد.
* با اجازه آقاي سهيلي نام سميرا را بنا به مناسبت جايگزين « سهيلا» كردم!
_____________________________________
:
![]()
Home:
www.MAHZADEH.com
Email:
soheil@mahzadeh.com
ID Yahoo:panjare_tanha
Profile
yahoo360
- - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - -
اين صفحه حاوي يک نوشته از وبلاگ که در April 5, 2007 6:28 AM ارسال شده مي باشد.
ارسال قبلي اين وبلاگ بهار و گیسو بوده است.
ارسال بعدي اين وبلاگ هیچ وقت یادم نمیره ...! است.
در صفحه اصلي و يا با ديدن آرشيو مي توانيد موارد خيلي بيشتري پيدا کنيد.
- - - - - - - - - - -
![]()
نميدانم چطور بگويم
شايد مشکل من باشد که
هميشه در توضيح دادن چيزي که
مستقيما در باره ي خودم هست
دچار ترديد شدم
ولي هر چه هست ...
من امروز آمده ام اينجا
تا با اثر انگشتهايم که پاکشان
نکرده ام
بگويم:
مرا دست بند بزنيد
و ببريد
من
شخصيت گمشده ام را
در زنداني شدن
و تماشا کردن از پشت ميله ها
يافته ام
- - - - - - - - - - -
![]()
- - - - - - - - - - -
Credits
soheil mahzadeh
Powered by
MT3.33
