![]() |
جاده ...
مزرعه ...
مترسک ...
هه ...!
یاد تو افتادم ...
یاد رفاقتمون ...
درست عین تو می خندید ...
کلاغا دورش جمع شده بودن و تو چشاش نوک میزدن ...
از این ور جاده برات دست تکون دادم ...
از این که شاید کلاغا از رو شونت بپرن ....
هیچ عکس العملی نشون ندادی ....
همون لبخند بود، فقط ...!!
نخواستم دیگه مزاحم بشم ...
تورو با رفیقات تنها گذاشتم و ...
رفتم به طرف مقصدم ...
.........
.............
... ماهزاده .
_____________________________________
:
![]()
Home:
www.MAHZADEH.com
Email:
soheil@mahzadeh.com
ID Yahoo:panjare_tanha
Profile
yahoo360
- - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - -
اين صفحه حاوي يک نوشته از وبلاگ که در June 5, 2007 6:52 AM ارسال شده مي باشد.
ارسال قبلي اين وبلاگ MEMOIRS بوده است.
ارسال بعدي اين وبلاگ JUBILATION است.
در صفحه اصلي و يا با ديدن آرشيو مي توانيد موارد خيلي بيشتري پيدا کنيد.
- - - - - - - - - - -
![]()
نميدانم چطور بگويم
شايد مشکل من باشد که
هميشه در توضيح دادن چيزي که
مستقيما در باره ي خودم هست
دچار ترديد شدم
ولي هر چه هست ...
من امروز آمده ام اينجا
تا با اثر انگشتهايم که پاکشان
نکرده ام
بگويم:
مرا دست بند بزنيد
و ببريد
من
شخصيت گمشده ام را
در زنداني شدن
و تماشا کردن از پشت ميله ها
يافته ام
- - - - - - - - - - -
![]()
- - - - - - - - - - -
Credits
soheil mahzadeh
Powered by
MT3.33
