![]() |
نمی خواد بفهمه که بچه هاش دیگه بزرگ شدن ...
و باید جور دیگه ای باهاشون رفتار کرد ...
دیگه داد و تهدید و ترسوندن فایده نداره ...
اومده میگه باهاش حرف بزن ببین دردش چیه ...!!
چی بگم من ....
آخه اگه تو پدر بودی خودت می فهمیدی درد بچت چیه ...
نمیدونم اینا کی میخوان متوجه اشتباهشون بشن ...
ای بابا ...
فایده ای نداره این حرفا ...
ما ها باید سرمون همیشه به سنگ بخوره ...
عادت کردیم ...
........
هه ...
......
آره رفیق ...
چاره ای نیست میدونم ...
بی خیال بقیه ...
به فکر زندگیه خودت باش ...
میگذره اینم ...
بی خیال ...
بیا باهم دیگه توف کنیم تو چشم همه ی کلاغای دنیا ...
بیا ....
...............
.......!
................. سهیل .
_____________________________________
لطفا فقط نظرات مربوط به مطالب را بنويسيد.
__________________________________________________________
سلام سهيلم.
گرچه كمافي السابق بي معرفتي اما مي بيني كه خواهرت هنوز فراموشت نكرده.
در مورد پستت:
مي دوني خاصيت پدر و مادرها هميشه همينه. و من تمام سالهاي نوجوانيم بزرگترين گله و شكايتم از پدر همين بود. حالا اما كلي ترديد دارم در مورد اين شكايت!
فكر مي كنم اگه خدا مي خواست و الان مادر مي بودم و دختر يا پسري داشتم، هيچ وقت بزرگ شدنش رو باور نمي كردم.
به هرحال برات آرزوي موفقيت مي كنم مهندس عزيز!
_____________________________________________________________
:
![]()
Home:
www.MAHZADEH.com
Email:
soheil@mahzadeh.com
ID Yahoo:panjare_tanha
Profile
yahoo360
- - - - - - - - - - -
- - - - - - - - - - -
اين صفحه حاوي يک نوشته از وبلاگ که در October 25, 2008 11:33 AM ارسال شده مي باشد.
ارسال قبلي اين وبلاگ بدون اون بوده است.
ارسال بعدي اين وبلاگ بخور تا خورده نشی است.
در صفحه اصلي و يا با ديدن آرشيو مي توانيد موارد خيلي بيشتري پيدا کنيد.
- - - - - - - - - - -
![]()
نميدانم چطور بگويم
شايد مشکل من باشد که
هميشه در توضيح دادن چيزي که
مستقيما در باره ي خودم هست
دچار ترديد شدم
ولي هر چه هست ...
من امروز آمده ام اينجا
تا با اثر انگشتهايم که پاکشان
نکرده ام
بگويم:
مرا دست بند بزنيد
و ببريد
من
شخصيت گمشده ام را
در زنداني شدن
و تماشا کردن از پشت ميله ها
يافته ام
- - - - - - - - - - -
![]()
- - - - - - - - - - -
Credits
soheil mahzadeh
Powered by
MT3.33
