| دسامبر 6th, 2016

می نویسم برای دلم تا ثبت بشه برای همیشه

امروز صبح پشت سر همه ماشینا تو ترافیک صدر بودم.

گویا تصادف شده بود.

آروم آروم ماشین رفت جلو و تا رسیدم به جایی که دید داشتم به صحنه تصادف

ماشین زده بود به یه سگ ماده و اون سگ بیچاره که معلوم بود مادر چنتا توله ست و توله هاش شیر خوار هستن، افتاده بود زمین و چندتا مرد و زن دورش وایساده بودن و کسی بهش دست نمیزد

ازش خون میرفت

سرش رو گذاشته بود زمین و بدون هیچ حرکتی مردم رو نگاه میکرد

من امروز از کنارش رد شدم و اون مظلومانه نگاهش به نگاهم گره خورد

چه چنگی به دل و روحم زد نگاهش و اون چشماش

من رد شدم پشت همه ماشین‌ ها و رفتم و کاری نکردم

رد شدم و فقط بغض کردم

رفتم

رفتم و تا همین الان که رسیدم خونه بغض دارم

کاش نمیرفتم

کاش رد نمیشدم

کاش ….

نظر دهید