بایگانی برای آگوست, 2008

love

| آگوست 26th, 2008

یادته …
گفتی بمیر …
هه …
مردم…..!!!
……..
………….

چرخه ابدی

| آگوست 23rd, 2008

دوستت دارم …
…………
وقتی که داری میری ، غمگین ، به برگشتن فک می کنی …
وقتی هم که می خوای برگردی ، بازم غمگین ، چون باید دوباره بری …
و این چرخه ادامه داره تا ابد …
………….
ببین سهیل …
آدم باش …
زشته به خدا …
یعنی چی …
بهونه بگیری به آقا غوله میگم بیادا ….!!
………….
بهله …
آقای خیابانی چینی هم حالیشون میشه …
به افتخارشون …
…………
من همونم که یه روز …
می خواستم دکتر بشم …
…………
و این چرخه ….
ادامه داره تا …!!
تا ….!!
راستی چند تا دوسم داری ….!؟
………………………..
…………
………………. سهیل

!… هه

| آگوست 14th, 2008

يادش بخير …
يه رضازاده بود كه وقتي يا ابالفضل مي گفت …
وقتي كه رسانه ملي وزنه زدنش رو نشون مي داد …
مو به تن هممون سيخ مي شد …
هه … يه بار كه من از شدت جو زدگي يواشكي گريه كردم …
و همون لحظه يكي گفت :
” صحنه را ديدم …”
همه خوشحال شدن …
و درست همين جا بود كه تمام كمبود ها يه هويي فراموش ميشد …
يه ۴ سالي گذشت …
ديگه از رسانه ملي كسي قهرماني نديد ….
و ما ديديم قهرمان ملي مان را ، بدون وزنه و با كت شلوار ، در حال تبليغ در رسانه اي غير ملي …
و به يك باره همه كمبودها را ديدن …
ولي اون كسي كه بايد ميديد ..|
هه ….!!
اين بار صحنه را نديد …
….
……….
…………………..
……