بایگانی برای آگوست, 2010

یکی خیلی عارفانه میره مسجد و شروع میکنه به خوندن جوشن کبیر ….
دعایی می خونه که حتی نمیدونه در مورد چیه و چی گفته شده توش …
قرآن به سر می گیره …
دم سحر هم که میاد خونه با چشمای قرمز که معلومه خیلی تلاش کرده تو شب قدر …
و یکی دیگه …
تو اتاقش رو تختش دراز می کشه …
رو به پنجره و ستاره های آسمون …
خیلی ابله و کودکانه دعا میکنه …
برای همه به غیر از خودش …!
هه ….!نه !……..جوشن کبیر بلد نیست … معنیش رو هم نمیدونه ….
قرآن به سرش هم نمی گیره …
مرتیکه ابله …!
سحر هم یه لیوان شیر و چند تا خرما …
بعده نمازش …
میره رو همون تخت و زیر همون آسمون و ستاره هاش …
میره تا چند ساعتی بخوابه …
…….
………………….
………..سهیل .

۵۴

| آگوست 19th, 2010

وقتی تمام حس های مشروع و نامشروع بشر رو کشف کردن …
یه حسی پیدا شد که هیچ مرزی براش نبود…
هم مشروع بود و هم نامشروع و قابلیت تبدیل شدن به هم رو داشتن …
اسمش رو گذاشتن “دوست داشتن” …
و سر آغازی شد برای بدبختی و موفقیت بشر …
البته هیچ ربطی به من نداره ها …
همین جوری گفتم ….
بنده سعی می کنم و کردم که بیشتر دوست داشته بشم تا دوست داشته باشم ….
گناه و صواب مشروعیتش هم گردن دوست دارنده ها …
البته…!!
باز هم  استثناء پیدا میشه ….!
…….
……………….
پ.ن:باه بایی بزرگه رفته خارجه و ما جو گیر و دلتنگیم ….
پ.ن:………..سهیل.

مهمونی

| آگوست 13th, 2010

میگه : روزه میگیرم …اما اگه یه وفت تشنه و گشنه شدم می خورما ….!
میگه : سهیل …. تو رو خدا روزه نگیریا …لاغر میشی …اصن من از این لاغر تر خوشم نمیاد …!!
میگه : کاش ماه رمضون تو تابستون تا اذان ظهر بیشتر نبود …
میگه : اصن یعنی چی روزه گرفتن … میدونی چقدر برای بدن همین آب نخوردن مشکل ایجاد میکنه …؟
میگه : هر کی یه اعتقادی داره … من که خدا رو تو قلبم پیدا کردم و خدای من دوست نداره من روزه بگیرم…
میگه : هه …! روزه ای سهیل …!! هه هه …!!! بابا ما رو هم دعا کن … هه….!
میگه : تا الآن که ساعت ۳ ظهره و ۵ ساعت دیگه داریم تا افطار ،فقط تشنه شدم … همین …
میگه : من که تا ساعت ۱ ظهر خوابم … فقط ۷ ساعت می مونه تا افطار که اونم مشکلی ایجاد نمیکنه …
میگه : ما که ۳۰ سالمونه و هنوز به سن تکلیف نرسیدیم …
خلاصه اینکه هر کی یه چیزی میگه …
خدا رو شکر که امسال هم این توفیق نصیب ما شد ….
سعی میکنم کمتر گناه کنم …
…….!!
………………..
………سهیل.

w3a

| آگوست 7th, 2010

هه …!
عجب روزگاری شده ها …
یه روزی اصلی ترین دغدغه مون نون شب بود …
و حالا …
Farsi1 …
……..
………………

۱۹

| آگوست 1st, 2010

 هر چقدر هم که خودت نخوای و هی بگی من که تغییر نمی کنم …
ولی روزگار کار خودش رو می کنه …
اما …!
……….
…..
یه مثال قدیمی و بسیار دلنشین..!
” سگه تا ناتوانه مهربانه ” …
میدونی …
عجیب باورش دارم رفیق …
….
………………….
…….. سهیل .