جسی

یادته …؟

هر وقت میگفتم بریم گوشات میومد بالا و سرت رو بلند میکردی و دم تکون میدادی و کل وجودت میشد شوق رفتن…

بابا ببخش منو پسرم…

جیگرم سوخته و نمیتونم به کسی بگم ولی خودت خبر داری از حال خرابم…

ببخش بابا این‌ همه گفتم بریم و تو ذوق کردی و آماده رفتن شدی زودتر از من

ولی من بی معرفت وقتی تو یک بار گفتی بریم ، نتونستم باهات بیام و تو تنها رفتی.

ببخش پسرم

قول میدم یه روز میام دوباره پیشت جسی جونم

قول میدم.

“جسیه خب..پسر‌ منه….مهندس چاله کنی…”

۲۲ اسفند ۴۰۴.

یک هفته بعد از زدن

آخرش زد…

۱۶ اسفندِ امروز

اینترنت ها قطع همه

به بدبختی تونستم بیام و سایتم رو باز کنم

یک هفته ست دیگه نیست اونی که همیشه بود….!!

آرزوم همیشه سربلندی ایران و ایرانیان بوده و هست

هیچ وقت نرفتم تو پیج اینستایی که بسته ست و فقط چندتا دوست و فامیل هستن اونجا ابراز وطن پرستی کنم

۲۰ سال اینجا بودم و حرفامو زدم بدون هیچ سانسوری

پست هایی دارم که بالای چندین هزار ویو داشته فقط از سرچ گوگل….!!!

خلاصه این روزا زیر بمب بارون هستیم شدید

تو دل همه پر از آشوب و هیجانه که واقعا نمیشه با حرف تعریفش کرد

این حس رو هرکی تو تهران هستش کاملا درک میکنه

میخواستم چند خط بنویسم و بگم من عاشق تک تکتون بودم همیشه

اگه عمری بود بعد از آزادی بازم پیشتون هستم

۱۶ اسفند ۱۴۰۴ همراه با صدای جنگنده و انفجار های شدید.

……

…….

….پیروز خواهیم شد.

چهل روز گذشت

به یاد همه کسایی که از ما جسارت بیشتری داشتند

از ما شجاع تر بودند

حرف ما رو بلند تر فریاد زدند و …

اکنون دیگر کنارمون نیستن.

………

تا ابد افسوس خواهم خورد که چرا من زنده ام.

یادتون و نامتون همیشه جاوید.

…….

…..

تو تاریخ بشریت ثبت کنید

پدر و مادر در سوگ و غم و مرگ جگر گوشه شون

آهنگ گذاشتن

دست زدن

رقصیدن

…..

….

وای به حالمون

وای به حالمون

قلب و روحم داره میسوزه و نمیدونم چه کاری کنم