بایگانی برای ژوئن, 2009

خدا

| ژوئن 22nd, 2009

خدا ……
داری می بینی …
آره دیگه ..؟
داری می بینی …
داری می بینی …
آره داری می بینی …

……
خدا داره می بینه …
ندا… سهراب … اون پسر ۱۶ ساله …
شایدم فردا سهیل …
آره رفیق …
شک نکنی یه وقت …
خدا داره می بینه …
……….
……………
…… سهیل .

NEDA

| ژوئن 22nd, 2009

سی خرداد …
دو تا چشم دنیا رو تکون داد …
باز بود …
حتی آخ هم نگفت …
همه ی دنیا دید …
یه دنیا حرف بود تو اون چشما …
می خواست بگه من نمی ترسم  …
وای خدای من …
وای بر من …
ندا جان …
ندا جان …
به قرمزی خونت قسم …
به سفیدی چشمای پاک و زیبایت قسم …
تنهایت نخواهم گذاشت …
من هنوزم شرم دارم از نگاه آخرت …
ندای من …
ندای وطن من …
دوستت دارم …
بوسه میزنم به خون پاکت …
…….
…………………
………. سهیل .

…………
……………………
………

………
…………….
تو دیگر سایه ی فرزند را بر در نخواهی دید …
بمان مادر …
بمان در خانه ی خاموش خود …
مادر …
………/

فردا شد

| ژوئن 13th, 2009

خوبه …
خوبه سهیل …؟
طعمش رو میگم …
شیرینه ….مگه نه ..؟
……
مبارک باشه …!
مبارک تو و خانواده و همه و همه …!
هم وطن بیا باهم جشن پیروزی بگیریم …
بیا بریزیم تو خیابونا …
دستامون رو بدیم بهم و از ته دلمون با شادی و غرور فریاد بزنیم …
به دنیا بگیم که ما دموکراسی داریم …!!
بیا …
تو رو به خدا قسم میدمت بیا …
تو رو به فاطمه زهرا بیا …
بیا دستمو خالی نذار …
من تنهایی بلد نیستم برقصم …
زمین می خورم …
سر شکسته میشم …
بیا …
لالای لای .. لای لای …لالای لای …
…….
هه …
بست نبود …
حالا دیگه خفه شو سهیل …
خفه شو لعنتی …
مزه دهنت …
شیرینه …
مگه نه …؟
………..
……………………
……………. ۲۳ خرداد ۸۸ …

وزنه

| ژوئن 8th, 2009

تعادل طبیعت …
یکی داشت … آرزو میکرد که ای کاش نداشت …
یکی نداشت … آرزو میکرد که ای کاش داشت …
….
…………
….. سهیل

همیشه

| ژوئن 6th, 2009

چرت نگو سهیل …
بدت میاد از جر و بحث …!؟
از جواب پس دادن بدت میاد …!؟
دوست داری همون جوری که فکر میکنی زندگی کنی …!؟
هه …
چرت نگو عزیز من …
آروم باش و به این فکر کن که حالا حالاها باید ….!
حرص نخور … یه نفس عمیق …
یه چند ثانیه صبر …
یه لیوان آب خنک …
اوکی ..!؟
خب تو الآن کاملا آماده ای …
برای جر و بحث و کلی جواب پس دادن …
هه هه …!!
هی رفیق …
من حالا حالا ها باید …!

………….
…. سهیل .

مناظره

| ژوئن 4th, 2009

دیشب مناظره احمدی نژاد و موسوی …
خیلی دوست داشتم موسوی محکم تر صحبت می کرد … نمیدونم صلاح دید بود یا دستور و یا نتونست واقعا …
اما دکتر مملکت رو دیدم …
حرفاشم شنیدم …
بحث آقا زاده ها کاملا صحیح …
اما هر چی فکر میکنم که چه ربطی داشت به مناظره انتخاباتی به جایی نمی رسم …
آقای دکتر …! اینکه با زیر سوال بردن دیگران موضوع رو عوض کردی کار درستی نبود …!
حالا …
حالا که بحث مفسدان اقتصادی مطرح شده …
اگه درسته باید ثابت بشه …
آقای دکتر با شهامت … دوست دارم شهامت در ثابت کردن حرفهایتان را هم داشته باشید …
حرفای دیشب شما در ذهن همه ما ثبت خواهد شد …
……
…………….
……

بابای بیزی

| ژوئن 2nd, 2009

آخه پدر من …
عزیز من …
ماه من …
چرا پروژه هاتو میزاری روز آخر …؟
شب تا صبح بیدار می شینی که چی …؟
هان ….؟
نمیگی این بچه می خواد بخوابه …؟
آخه پس تو کی مخوای آدم بشی …؟
خستم کردی دیگه …
کجا برم از دست تو … به کی پناه ببرم …؟
آخه یعنی تو اینقدر بیزی هستی که وقت کم میاری ….؟
ای خدا من چه کنم با این پدر …
بابامو در اورده …
…….
……………….
….. سهیل .