…………
……………………
………








………
…………….
تو دیگر سایه ی فرزند را بر در نخواهی دید …
بمان مادر …
بمان در خانه ی خاموش خود …
مادر …
………/
…………
……………………
………








………
…………….
تو دیگر سایه ی فرزند را بر در نخواهی دید …
بمان مادر …
بمان در خانه ی خاموش خود …
مادر …
………/
خوبه …
خوبه سهیل …؟
طعمش رو میگم …
شیرینه ….مگه نه ..؟
……
مبارک باشه …!
مبارک تو و خانواده و همه و همه …!
هم وطن بیا باهم جشن پیروزی بگیریم …
بیا بریزیم تو خیابونا …
دستامون رو بدیم بهم و از ته دلمون با شادی و غرور فریاد بزنیم …
به دنیا بگیم که ما دموکراسی داریم …!!
بیا …
تو رو به خدا قسم میدمت بیا …
تو رو به فاطمه زهرا بیا …
بیا دستمو خالی نذار …
من تنهایی بلد نیستم برقصم …
زمین می خورم …
سر شکسته میشم …
بیا …
لالای لای .. لای لای …لالای لای …
…….
هه …
بست نبود …
حالا دیگه خفه شو سهیل …
خفه شو لعنتی …
مزه دهنت …
شیرینه …
مگه نه …؟
………..
……………………
……………. 23 خرداد 88 …
تعادل طبیعت …
یکی داشت … آرزو میکرد که ای کاش نداشت …
یکی نداشت … آرزو میکرد که ای کاش داشت …
….
…………
….. سهیل
چرت نگو سهیل …
بدت میاد از جر و بحث …!؟
از جواب پس دادن بدت میاد …!؟
دوست داری همون جوری که فکر میکنی زندگی کنی …!؟
هه …
چرت نگو عزیز من …
آروم باش و به این فکر کن که حالا حالاها باید ….!
حرص نخور … یه نفس عمیق …
یه چند ثانیه صبر …
یه لیوان آب خنک …
اوکی ..!؟
خب تو الآن کاملا آماده ای …
برای جر و بحث و کلی جواب پس دادن …
هه هه …!!
هی رفیق …
من حالا حالا ها باید …!
…
………….
…. سهیل .
دیشب مناظره احمدی نژاد و موسوی …
خیلی دوست داشتم موسوی محکم تر صحبت می کرد … نمیدونم صلاح دید بود یا دستور و یا نتونست واقعا …
اما دکتر مملکت رو دیدم …
حرفاشم شنیدم …
بحث آقا زاده ها کاملا صحیح …
اما هر چی فکر میکنم که چه ربطی داشت به مناظره انتخاباتی به جایی نمی رسم …
آقای دکتر …! اینکه با زیر سوال بردن دیگران موضوع رو عوض کردی کار درستی نبود …!
حالا …
حالا که بحث مفسدان اقتصادی مطرح شده …
اگه درسته باید ثابت بشه …
آقای دکتر با شهامت … دوست دارم شهامت در ثابت کردن حرفهایتان را هم داشته باشید …
حرفای دیشب شما در ذهن همه ما ثبت خواهد شد …
……
…………….
……
آخه پدر من …
عزیز من …
ماه من …
چرا پروژه هاتو میزاری روز آخر …؟
شب تا صبح بیدار می شینی که چی …؟
هان ….؟
نمیگی این بچه می خواد بخوابه …؟
آخه پس تو کی مخوای آدم بشی …؟
خستم کردی دیگه …
کجا برم از دست تو … به کی پناه ببرم …؟
آخه یعنی تو اینقدر بیزی هستی که وقت کم میاری ….؟
ای خدا من چه کنم با این پدر …
بابامو در اورده …
…….
……………….
….. سهیل .
ترس چیز بدیه…
میدونی ترس خیلی چیز بدیه…
ولی خب من نمیترسم …
من از هیچچی نمیترسم…
من نمیترسم…
من گریه نمیکنم…
من از ترس گریه نمیکنم…
من دلم برات تنگ شده که گریه میکنم…
و از این میترسم که ….
که یه روزی دلم از این تنگتر بشه و نتونم گریه کنم…
….
…………..
…
پ.ن : …؟!
هه …
کارمون به کجا رسید …
یارو …
فقط …
با 50 هزار تومن …
هویتش ، اعتقادش ، باورش ، وطنش رو …
فروخت …
هه …
……..
……………….
…..

یه روزی من و تو میریم رای میدیم تا یکی رو انتخاب کنیم …
یه روزی هم ،من و تو میریم رای میدیم تا یکی دیگه انتخاب نشه …
من من و تو کاملا تو سرنوشتمون نقش داریم …
باور کن رفیق…
اصن هم یه لحظه فک نخواهیم کرد که شاید انتخاباتی در کار نباشه و همه چی انتصابات باشه …
مگه نه رفیق ….؟!
….
…………
…..
نمیدونم …
چون عزیزی دوست دارم …
یا …
چون دوست دارم عزیزی …?!
….
…………..
….