یه شب که سردم بود
به مادرم گفتم
هوا که سرد میشه
یاد تو میوفتم
….طفلی دلش لرزید
…دلش دوباره شکست
تو زل تابستون تو کوچه برف نشست…..
….
تونل نیایش بود
ترافیک بود
مادر_د آتیه بود
چاووشی میخوند….
من…
خداهه…
چشمام…
بارون میومد تو تونل.
.….
……
…
یه شب که سردم بود
به مادرم گفتم
هوا که سرد میشه
یاد تو میوفتم
….طفلی دلش لرزید
…دلش دوباره شکست
تو زل تابستون تو کوچه برف نشست…..
….
تونل نیایش بود
ترافیک بود
مادر_د آتیه بود
چاووشی میخوند….
من…
خداهه…
چشمام…
بارون میومد تو تونل.
.….
……
…
میگم من آخرش یه دستگاه بستنی ساز میخرم میذارم تو خونه…
میگه همین اسپرسو سازت رو هم میندازم بیرون
ولی میدونم اینکارو نمیکنه
و البته میدونه که من هم میخرم چیزیو که بخوام…
راستش یه بار شمال رفته بودیم از این خنزل پنزل فروشیا و من گیر دادم به اینکه میشه این تخته نرد رو برام بخری و گفت نمیخرم
همون جا با لبخند به آقای فروشنده مهربون گفتم بی زحمت یه دونه بدید و خریدمش …
الانم من این بستنی سازو میخرم
بستنی هاش رو هم من میخورم تو هم میخ و ریش…..
……
…
صداش رو زیاد میکنم
“قصه من و غمِ تو …قصه گل و تگرگه”
رفیق تاحالا سیگار ذهنی دود کردی …؟!
من بارها و بارها ….باور کن حتی بوی سیگار رو تو خونه حس میکنم تا چند روز بعدش.
ترانکوپینم رو خوردم اما باز خوابم نمیگیره …!
نمیدونم …
واقعاچرا باید یکی صدای ضبط ماشینش این ساعت شب اینقدر زیاد باشه..؟
اونم سیاوش قمیشی …
…؟
چرا من دانلود کردم و این موقع شب دارم گوشمیدم….؟؟
چه حالی داشته شاعرش وقتی شعرشو نوشته…؟؟
ساعت ۳ شب
۱۲ شهریور ۱۴۰۴
من و خداهه و جای خالیت و کاپیتان بلک آلبالویی و قصه گل و تگرگ…
چه ترکیبی ….
دشت ما اگر گرگ داشت نمی نالیدیم
نیمی از گله ما را سگ چوپان خورده…
…..
قله ها رو یکی یکی داریم فتح میکنیم
دلار
سکه
طلا
تورم
بدبختی
فلاکت
ناترازی
بی برقی
بی آبی
……..
لبخند بزنید
آخراشه
مملکت تعطیل
مردم تعطیل
کار تعطیل
مسئولین تعطیل
تمومش کنید بره دیگه
تختخواب خداست اینجا
باید که خداهه هم باشه یه وقتایی
مثل ۸ مرداد ۴۰۴
میدونی رفیق …هر کاری کردن که نشه…ولی شد..!!
چون خداهه بود
۸ مرداد و مجتمع قضایی صدر و من و خداهه و مرتیکه خارکن….
…
…
………….
حالمون
تاسیانِ
……….
مثل همه مردم اینقدر خشمم زیاده که نمیشه با کلمات بیان کرد
ببین روزگارمون چی شده
قطعی برق ۲ بار در روز
قطعی آب چندین ساعت
یه مملکت فشل و درمونده شدیم
هیچی سرجاش نیست
به جایی خواهیم رسید که همدیگه رو پاره کنیم سر نیازهای اولیه
حالا ببین کی گفتم
پاره….
خیلی ساده ست
ساعت ۱ ظهر همه مردم با هم برن حموم
بعدش بیان بیرون و با هم سشوار روشن کنن، موهاشون رو خشک کنن
به همین تلخی یه مملکت سقوط میکنه
….
پشت موتور بودیم
ترافیک بود و شلوغ
گفتم دیگه چه خبر ؟
گفت داریم جدا میشیم سهیل
طلاق…
….
سکوت کردم …نپرسیدم چرا…سکوت کرد.
انگار میدونستم ، انگار میدونست که میدونم
تهران جهنم بود و آفتاب در مستقیم ترین حالت خودش
پشت موتور بودیم و من
فقط
…دلم
خونه رو میخواست و تو .
….
………
:((