برگرد

بیا …
بیا مثل اون روز…
که نگاهم با نگاهت گره خورد …
بشینیم ….
زیر اون سرو بلند …
من بگم از تو و …
تو هم نگاه کنی هیچی نگی …
چند روزی هست داره بارون میاد …
بیا بذار بارون خیسمون کنه …
بیا …
مثل اون شبا که حکم بازی می کردیم …
همش منو کت کن 
بیا شب بیداری کنیم …
بیا …
بیا که دلم لک زده واسه یه بستی نیم متری پارک ملت …
می دونی چند وقته که از اونجا رد هم نشدم …
بیا …
بیا یه کم پایین پیش رفیقت …
بیا که دلم خیلی هواتو کرده …
………………
…………………………….
پ.ن : بعضی از آدما یه هویی خون به مغزشون نمی رسه …!
من بدم میاد.

02

خدا رو شکر …
محتاج کسی نشدیم …
وگر نه تخ…. هم حسابت نمی کردن ….
نیگا کن پسرم …
این دنیا تا دلت بخواد کلاغ داره …
دور و برت بودن و هستن …
هه …
حتی بعضی هاشون خیلی بهت نزدیکن …
بی خیال همشون …
سعی کن تو آسمونت همیشه تو غروب خورشید و پشت کوها باشن ….
چقدر دوست دارم این جمله رو تکرار کنم …
” کلاغا باید باشن و خیلی چیزا رو ببینن …
یادت باشه …
خدا همیشه اون بالاست …
و همیشه مهربونی میکنه …
فدای یه تار موت ….
……..
…………………………
………

 

زرشک و هویج

نمیدونم چرا …
از همون بچه گی …
آب زرشک رو …
بیشتر از آب هویج دوست داشتم …
نمیدونم چرا …
از همون روز اولم …
تو رو بیشتر از بقیه دوست داشتم …
ولی تو …
آب هویجتو بیشتر از من دوست داشتی …
آره عزیزم من هیچ وقت شانس نداشتم ….
آدم برفیام همیشه بدون دماغ می موند …
امسال می خوام بادمجون بزارم جای دماغش …
که شاید یه کم بیشتر منو بفهمی …
……
……………………….
……. سهیل .

01

رقص چاقوش چقدر زیبا بود …
شمع ها رو فوت کرده بودم …
خامه های سفید روی کیک …
….
شاباش می خواست …
دلبری می کرد قاطی مهمونا …
موزیک با صدای بلندی می کوبید …
تو چشام نگاه می کرد …
چند باری اومد جلو و برگشت …
….
رقص چاقوت خیلی زیبا بود …
کیکی که دهانم گذاشتی …
نمیدونم …
مزه خون می داد …
……
…………………………
…… سهیل .