بیا …
بیا مثل اون روز…
که نگاهم با نگاهت گره خورد …
بشینیم ….
زیر اون سرو بلند …
من بگم از تو و …
تو هم نگاه کنی هیچی نگی …
چند روزی هست داره بارون میاد …
بیا بذار بارون خیسمون کنه …
بیا …
مثل اون شبا که حکم بازی می کردیم …
همش منو کت کن …
بیا شب بیداری کنیم …
بیا …
بیا که دلم لک زده واسه یه بستی نیم متری پارک ملت …
می دونی چند وقته که از اونجا رد هم نشدم …
بیا …
بیا یه کم پایین پیش رفیقت …
بیا که دلم خیلی هواتو کرده …
………………
…………………………….
پ.ن : بعضی از آدما یه هویی خون به مغزشون نمی رسه …!
من بدم میاد.
دستهبندی نشده
04
یه روزی …
من …
میشم اون چیزی که می خواستم بشم …
یه روزی …
من …
می رسم به اون چیزی که می خواستم برسم …
هه …
هی رفیق …
یه وقتایی نباید ترک کرد …
باید درک کرد …!
……….
…………………………
…………. سهیل .
025
تمام کودک درون …
با تمام بزرگی بیرونم …
با هم یکی شدن و …
دیشب راه گلوم رو بستن و …
آخرش از چشام ریختن بیرون …
……..
………………..
………… سهیل .
لازم بود
آدم یه چیزی رو تا داره …
قدرش رو نمی دونه …
هه …
خداییش وابستگی عجیبی من با اینجا دارم …
به هر حال …
فدای یه تار موت …
هستیم …
………
………………………..
………
03
شاید یه تلنگر هم کافی باشه …
اگه نبود …
لازم باشه از مشت و لگد هم استفاده میکنم …
آخه خاک بر سر هیچی نمی فهمه …
هی هوایی میشه …
هی پر می کشه …
هی می گیره …
هی تنگ میشه …
هی …
…..
………………
….. سهیل
02
خدا رو شکر …
محتاج کسی نشدیم …
وگر نه تخ…. هم حسابت نمی کردن ….
نیگا کن پسرم …
این دنیا تا دلت بخواد کلاغ داره …
دور و برت بودن و هستن …
هه …
حتی بعضی هاشون خیلی بهت نزدیکن …
بی خیال همشون …
سعی کن تو آسمونت همیشه تو غروب خورشید و پشت کوها باشن ….
چقدر دوست دارم این جمله رو تکرار کنم …
” کلاغا باید باشن و خیلی چیزا رو ببینن …
یادت باشه …
خدا همیشه اون بالاست …
و همیشه مهربونی میکنه …
فدای یه تار موت ….
……..
…………………………
………
زرشک و هویج
نمیدونم چرا …
از همون بچه گی …
آب زرشک رو …
بیشتر از آب هویج دوست داشتم …
نمیدونم چرا …
از همون روز اولم …
تو رو بیشتر از بقیه دوست داشتم …
ولی تو …
آب هویجتو بیشتر از من دوست داشتی …
آره عزیزم من هیچ وقت شانس نداشتم ….
آدم برفیام همیشه بدون دماغ می موند …
امسال می خوام بادمجون بزارم جای دماغش …
که شاید یه کم بیشتر منو بفهمی …
……
……………………….
……. سهیل .
تنها
پاک می کنم …
تمام اون بودن و نبودن ها رو …
باید و نبایدی دیگه نیست …
آزاد و رها …
میروم …
فردا شاید …
زندگی لبخندش از روی تمسخر نباشد …
هی رفیق …
طاقت بیار …
……….
…………………..
…….. سهیل .
01
رقص چاقوش چقدر زیبا بود …
شمع ها رو فوت کرده بودم …
خامه های سفید روی کیک …
….
شاباش می خواست …
دلبری می کرد قاطی مهمونا …
موزیک با صدای بلندی می کوبید …
تو چشام نگاه می کرد …
چند باری اومد جلو و برگشت …
….
رقص چاقوت خیلی زیبا بود …
کیکی که دهانم گذاشتی …
نمیدونم …
مزه خون می داد …
……
…………………………
…… سهیل .
دروغ
راستش ….
همش تقصیر خودت بود ….
من دروغ نگفتم …
تو اصرار داشتی دروغ بشنوی …
…….
………………..
…… سهیل .