میدونی مشکل کجاست …؟
اینجاست که …
چند وقته سهیل درونم کمتر کودکی می کنه …
همش ژست بزرگ شدن به خودش می گیره …
به خدا همچین بزنم پس کله-ش که …!!
عجبا …
یه مدت دور بودم ازش به حال خودش ول شده …
آره رفیق …
درستش می کنم این توله رو …
…….
…………………..
……….
زندگی با تو بهتره
صدام گرفته بود …
دلم بدتر از صدام …
خدا داشت با فرشته هاش پچ پچ میکرد …
هیشکی حواسش نبود …
کیف دستیم رو برداشتم …
اومدم بیرون …
بارون میومد و تگرگ …
رفتم …!
رسیدم …
به تو …
….
صدای پچ پچ می اومد …
……………
…………………………..
…..سهیل .
38
آروم …
کنارم نشست ….
سلام کردم …
….!!
بهم یه نگاه انداخت …
….!!
جواب نداد …
پیاده شد و …
رفت …
…………………
………
……………………………..
بیست و چهار
…
و امروز …
16 فروردین …
……
…………………….
تولدم مبارک .
مبارک باشههههههه
خب برای من ارزش داره …
بیام اینجا …
تولد دو تا از عزیزانم رو تبریک بگم …
اولیش گیسوی عزیزم که دیگه واسه خودش خانوم مهندسی شده و امیدوارم سالهای سال خوب و خوش و سربلند باشه و تو این بهار جدید زندگیش به خواسته هاش برسه …
گیسویی تولدت مبارک باشه یه عالمه ….
بهله …
و …!!
بهار …
راستی بهار من الآن تبریک تولدت رو بگم یا تبریک …!!(چشمک )
باور کن یه جورایی اشک تو چشام جمع شد …
البته از خوشحالی بودا… بهله …
عزیز دل سهیل تولدت مبارک باشه … سالی با سلامتی و عزت و سربلندی و "" خوشبختی "" و دعوت ما به اصفهان و بزن و بکوب و شیلنگ تخته باشه ایشالله هم برای خودت و شیلنگ تخته هاش هم برای ما ….
نه خدایی چقدر قشنگه … چقدر لذت می برم از اینکه بعد از 7 8 سال هنوز می تونم بیام و تولد کسایی رو که دوستشون دارم تبرک بگم …
خب برای من خیلی ارزش داره …
بهله …
می دوستمتون یه عالمه …
بووووووسسس …بووووووسسسسسسسس ….
مبارک باشه تولدتون …
………………..
……………………………..
………. سهیل .
پنجم فروردین
من می گم سفر …
تو می گی شیطونی …
من می گم تو اسمش رو بذار شیطونی …
اصن واسه ما هر چی که هست عشق و حاله …
هه … عشق و حال …
یه چیزی تو مایه های دوغ خونک با کلی یخ تو لیوان …
نه …؟!
می گم چه حالی میده زیر بارون و طعم آلبالو …!
فک کن …
عمیق … طولانی … اندازه روزایی که رفت و برنگشت …
وای …
عجب حسی میده …
پیک آخر …
توپه توپ …
هی بچرخه زمین و زمون …
هی بچرخه …
بی خیال همه کلاغای دنیا …
به سلامتی هر چی …!!!
هه …
هی رفیق …
جدی نگیر …
……….
…………………….
………….
سال نو مبارک
هه …
1 فروردین 89 …
بهله …
خب … سال گذشته سال جالبی نبود … شاید اون جوری که می خواستم نبود و آخرشم به بدترین شکل ممکن با رفتن مادربزرگم از بینمون تموم شد …
ولی زندگی همینه … با همه خوبیا و بدیاش زیباست …
اما امیدوارم مثل هر سال … امیدوارم امسال سال خوبی باشه برای خانواده ام … برای دوستانم … برای همه ایرانیا که سال گذشته خیلی خیلی سخت گذشت بهشون …
امیدوارم امسال خبرای خوب بشنویم همش …
اتفاقای خوب بیوفته …
سالی پر از سلامتی و شادی برای همه باشه …
شادی و دل خوشی …
خدایی از ته دل می گم …
سالی پر از شادی و دل خوشی برای همه …
………….
……………………………
………… عید همه مبارک باشه ………….
88 تموم شد
4 دقیقه آخر 88 …
تموم شد …
رفت …
بهله …
…
……………..
ما هم رفتیم تا سال دیگه …
سیر ترشی
میدونی رفیق …
وقتی مجبوری زنده باشی و زندگی کنی …
پس بی خیال همه چی …
مشکلات رو بذار پشت در و تلاش کن واسه بدست آوردن چیزایی که دوسشون داری …
یه چیزایی تو مایه های سبزی پلو با ماهی …
….
…………………..
…… سهیل .
بیست اسفند 88
امشب شب جمعه است…
دروغ نمیگم به خدا…ایناها تو تقویم نوشته…
همون تقویم یادگاری قدیمیه باه باییم … اصن هم تقلبی نیست…توش همه فصلها رو داره….
همه ماهها و همه روزها…
یعنی همه ماهها که نه…!
مهر رو نداره…
اونم اولش داشت….ولی هر سال کمرنگ و کمرنگتر شد…
و حالا دیگه از مهر فقط پاییز بودنش مونده…
ابری بودنش….و سرد بودنش…
دیگه چی بگم از تقویم…
غیر از جمعه ها که با قرمز تعطیل کردن، بقیه روزهاش سیاهه…
حتی روزهایی که هنوز نیومده…
و من می ترسم…
از روزهای سیاه نیامده…
من میدانم که همه چیزهای سیاه ترسناک هستن…
مثل تاریکی…
مثل شب…
مثل ابر….
مثل بخت…
مثل کلاغ…
مثل کمربند…
حتی اگه زیر تخت هم قایم بشی…
حتی اگه دو تا دستات رو انقدر به هم فشار بدی که دیگه نلرزن…
حتی اگه دندونات رو محکم به هم بچسبونی که صدای قلبت از دهنت بیرون نزنه…
باز سیاهیها میان تو فکرت و میترسوننت…
حریف سیاهی فقط سفیدیه…
که یه ذره اش میتونه اینهمه امید باشه برای نجات…
مثل نور…
مثل شعور…
مثل آب ….
مثل سهیل …
مثل جوجه کباب …
مثل دوغ …
…..
امشب رفتم سر تقویم باه باییم…
چون توش حافظ هم داره…
هر صفحه رو بازکنی برات فال میگیره….
پنج شنبه20 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و …
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نبود…
دائما یکسان نماند کار دوران غم مخور…
…..
فال امروز این بود…
معنیش خیلی خوبه…
یعنی که دو تا بخوابم و بیدار شم خوشبخت میشم…
چه حافظ خوبی ….چقدر باسواده….
چقدر با فهم و کمالات…
حافظ جان ازت خیلی مرسی …
که مثل باران عاشقانه به دل تنگ من باریدی….
………..
…………………………..
………. سهیل .