Toy

| اکتبر 9th, 2010

پاییز …
ساعت …
سرما …
آتش …
دست های نازک تو …
دست های کوچک من …
سرما …
ساعت …
و …
من …
تو ….
عروسک موند …
و انتظار …!!
……….
…………………………
…سهیل.

4 نظر to “Toy”

  1. mahzadeh می گوید:

    باد که اومد ….
    همه چی رو با خودش برد …
    حتی جاهای پایش ،روی شن های دریا رو …

    ………

  2. lost-destiny می گوید:

    حتی جاهای پایش، روی شن های دریا!! 😐

  3. بهار می گوید:

    پاییز …
    ساعت …
    سرما …
    خدايا ببخش منو! مي دونم همينا رو هم با عشق و اشتياق آفريدي… حتي ساعت رو!!
    اما…..
    من از همه شون متنفرم!
    باور كن!
    ………….
    ….
    ..

  4. رها می گوید:

    سلام. آپم و امروز بیشتر از همیشه به حضورت تو وبم احتیاج دارم. بگو اشتباه میکنم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 😡

نظر دهید