نشون دادن ساز مشکل داره..اوکی.
اسلحه و کلاش و شلیک کردن وسط اجرای زنده مشکل نداشت..؟
چی هستید شما..؟
نشون دادن ساز مشکل داره..اوکی.
اسلحه و کلاش و شلیک کردن وسط اجرای زنده مشکل نداشت..؟
چی هستید شما..؟
۵ هزارتا کامنت از سالها قبل تو تختخواب داشتم
طبق قرارمون جز یه تعداد کمی بقیه تایید نمیشدن.
آخ چقدر بهم چسبید و حالمو عوض کرد خوندنشون
چه امتی داشتم و چقدر دلم تنگ شده براشون
الان که بسته شده همه چی و تختخواب هم فقط با وی پی ان باز میشه
ولی اگه یه زمانی باز شد اینترنت و این پست رو خوندید؛ میخوام از همین بلندی قربوس تک تک امتم بشم….
همین.
……
…
رفیق…
یه چیزی بگو
چی میشه آخرش…؟
پرو کردنمون….
خواستم بگم پرو ، سفید ، سیاه ، قرمز ، خونی اصن هرچی ….
هر اسمی میخواید بذارید…
این ملت عادت کن
به اینم عادت میکنن
برای کی مینویسی …؟
همه جا تعطیل و بسته ست …
داداش همه چی فیلتر و ملی شده…
چی میگی… واسه کی میگی …چته اصن…؟؟
_ نمیدونم واقعا ..دلم میخواد بنویسم فقط..غلط و پر از اشتباه و بی ربط….ک///سو شِر….
_بیست ساله برا دلم نوشتم…
_میرم نوشته های ۱۵ سال پیش رو میخونم …۱۷ سال پیش رو…۲۰ سال پیش رو….
_میدونی هیچی جز یه دل خوش نمیخواستم و نمیخوام….
_ههههه…بازم ک///سو شِر
_کجایی رفیق…
_شونه هات کجاست ….
…..
..چرا تلخه همه چی…
باز همون دور باطل
هیچ فرقی نداره
مهم عمرمون بود که رفت ….
رفیق ما خواستیم ولی خداهه نخواست
ناامیدم …خیلی.
شاید باید دستامون رو بذاریم رو دیوار و بکشیم پایین تا فرو کنن…
شاید باید سعی کنیم از درد ها لذت ببریم….
اسلام آباد
پاکستان
حال
حالمون
اصلا خوب نیست
کاش تو یه زمان دیگه و یه لوکیشن دیگه به دنیا اومده بودیم
رفیق ….
بدجوری دارم به فروپاشی روانی
میرسم
میرسیم
………
….
راستش به بدبختی وصل شدم
آره تولدمه
اما امروز هیچ تولدی نیست
فقط شانزده روز از سال گذشته
همین
……
دقت کردین….به بد بختیییییییییی
چه سال تلخی بود ۴۰۴
کمتر از ۲ ساعت دیگه ازش مونده
چه عزیزانی رو از دست دادیم
این چند خط رو به زور و بد بختی و فیلتر شدید اینترنت نوشتم
فقط خواستم بگم
سال ۴۰۵ امیدوارم همون سالی باشه که همیشه آرزوش رو داشتیم که یه روزی برسه
عیدتون مبارک .
…..
…….
یادته …؟
هر وقت میگفتم بریم گوشات میومد بالا و سرت رو بلند میکردی و دم تکون میدادی و کل وجودت میشد شوق رفتن…
بابا ببخش منو پسرم…
جیگرم سوخته و نمیتونم به کسی بگم ولی خودت خبر داری از حال خرابم…
ببخش بابا این همه گفتم بریم و تو ذوق کردی و آماده رفتن شدی زودتر از من
ولی من بی معرفت وقتی تو یک بار گفتی بریم ، نتونستم باهات بیام و تو تنها رفتی.
ببخش پسرم
قول میدم یه روز میام دوباره پیشت جسی جونم
قول میدم.
“جسیه خب..پسر منه….مهندس چاله کنی…”
۲۲ اسفند ۴۰۴.