سرسپرده

بابایی هم که دیگه مثل قدیما نیست …
حس میکنم منو هم کم کم داره فراموش میکنه …
معلوم نیست چی کار میکنه …
یه روز ته چاهه و یه روز تو هوا … یه روز شماله و یه روز جنوب …
خیلی فرق کرده …
نمیدونم …
شاید من مثل قبلنی ها نیستم و درک و فهمم بیشتر شده …
ولی ای کاش هیچ وقت درک و فهمم بزرگ نشه …
من دوس ندارم …
دوس ندارم بفهمم خیلی چیزا رو …
دوس دارم بشینم و ساعتها آهنگ های قدیمی اندی رو گوش بدم ….
دوس دارم برم جلو پارک ملت و بستنی نیم متری بگیرم و بریزم رو لباسم ….
دوس دارم تو خیالم با مامانم و آبجیم برم قایق دوچرخه ای سوار شم ….
دوس دارم دس باباییمو بگیرم و برم قدم بزنم ….
دوس دارم برم بالای چاراه یاسر و تهران رو نگاه کنم …
دوس دارم آرزو کنم که ای کاش تموم ذرت مکزیکی های دنیا مال من بود …
دوس دارم …
دوس دارم …. من خیلی چیزا رو دوس دارم …
ولی از همه اینا بیشتر باباییمو دوس دارم …
دوس دارم که باباییم خوشبخت شه …
دوس دارم همیشه سر بلند باشه …
حتی اگه اون ……………..!!!
نمیدونم ….
حس میکنم منو هم کم کم داره …
……….
……………………….
…….. سهیل .

زندگی زیباست

هر روز داریم بزرگتر میشیم …
به سرعت برق و باد …
می گذره داشته ها و نداشته هامون …
خاظره ها … دوستی ها و دشمنی ها ….
یادش بخیر …
چقدر روز و شبا رو دونه دونه حساب می کردیم تا بشه 18 سالمون …
…..خوشحالم …
خدا را شاکرم که به اون چیزی که می خواستم نزدیکم …
همه چیزم از عنایت و بزرگی خودشه …
خداجون مخلصتیم همیشه …
………….
مرسی بهار بابت تبریکت … ماری جان از شما هم ممنونم …
……..
……………………..
….. ماهزاده .

happy birth day

یه سال دیگه هم گذشت …
بهار جونی تولدت مبارک باشه …
ایشالله این بهار جدید زندگیت پر باشه از موفقیت های بیشتر و سلامتی و سر بلندی …
میدونم تو فکر دکتری هستی و شک ندارم که هم لیاقتش رو داری و هم تواناییش رو …
امیدوارم امسال خبرای خوب زیاد ازت بشنوم …
خیلی دوست دارم …
128 ساله بشی ایشالله …
دست بوست هستیم همیشه ….
……..
گیسوی عزیز هم فردا تولدشه ….
خانوم مهندس مبارک باشه تولدت …
خب امسال هم نوبت شماست ….
ببینم چی کار می کنی …
دیگه چیزی نمونده …
یادت باشه قول دادی که شرینی ما فراموش نمیشه ….
گیسوی عزیز ( پریسا ) امیدوارم سال جدید برای تو عزیزم هم پر باشه از موفقیت و سلامتی و سربلندی …
128 ساله بشی ایشالله …
………….
…………………………..
….. سهیل .

بی خداحافظی

به هر چی که نگاه میکنی بهاری شده …
جز دل من که بهارش زود پاییز شده و خزون …
تو دلم کلی درد دارم و نمیدونم به کی بگم …
دیگه کی میاد بشینه دل دردیامو باصبوری گوش کنه …
آخه بی وفا بین منو تو کلی خاطره بود …
همه رو یادت رفت …؟
یادت رفت به هم قول داده بودیم تو دکتر پا بشی و من مهندس بیل …
تو بیای پای عزیزم رو شفا بدی و منم بیام بالای شیروونی خونتون یه برج پنت آس بسازم …. با جکوزی و ماهواره …
یادت رفت چقدر تو یادمون رو تراس پنت آس کباب منقلی خوردیم …
چقدر برای دختر زینت خانوم ادا در اوردیم …
یادت رفت نذر کرده بودیم که اگه به آرزمون رسیدیم هر شب بیایم رو تراس و از آسمون خدا رو نگاه کنیم …
که دیگه تنها نباشه …
یادت رفت …
چه قصه ای بود و چه غصه ای شد …
شعر هایی رو که برات گفتم رو همیشه دوست داشتم مریم حیدرزاده برات دکلمه کنه …
ولی الآن فک میکنم بهتره بدمش مرحوم آغاسی بخونه برات ….
که سوزش به جونم بشینه …
شنیدم گفتی بذار بره گم شه …
باشه …
میرم گم میشم …
ولی آخه دیگه کیو پیدا کنم که خاطر یه ناقص عقل و کچل رو بخواد …
اونم تا پای جون …
دروغ نگم نه تا پای جون ولی تا پای چشم که خواستی …
اندازه یه بادمجون گنده که خشایار به خاطر من پای چشمت کاشت …
گفتن نداره ها …
ولی منم عوضش هموش شب به خاطر تو خواب دیدم که گوشش رو گاز گرفتم …
اینا اسمش دوست داشتن نیست …!!!
این رسمش نبود ممد …
ای کاش اندازه یه قوطی کبریت هوای دل یارتو داشتی …
اشکال نداره …
اما به خاک آقات که همیشه براش دعا میکنم تا یه روزی دوباره جوونه بزنه و از زمین بیاد بیرون …
همیشه دوست داشتم و دوست دارم …
با تمام بی وفاییات پشت سرت آب ریختم تا زودی بر گردی …
…………
……………………………
…….. سهیل .
پ.ن: رفقا ببخشید نتونستم بیام و شخصا عید رو تبریک بگم … امیدوارم سال خوبی داشته باشید.

آتیش بازی

با تموم سر و صداش …
با تموم آتیش و نارنجک و ترقه هاش …
با تموم تدابیر و دستورات جناب رادانش …
با تموم بزن برقص و مستی و شنگولیش ….
با تموم آجیل و قاشق زنی و شب نشینی هاش …
چهارشبه سوری 86 هم …
با تموم خاطره هاش …
تموم شد …
…..
……………….
…..

Liberty

شاهد بودیم ملت همیشه در صحنه….!
همه …
دادن …
رای …!
و به لطف این ملت …
مجلس هشتم پر شور تر از مجلس هفتم …
و دیگر از اعتیاد و گرانی و بی کاری و ترافیک و تورم و دزدی و اختلاس خبری نخواهد بود …
و همش عشق و صفا و انرژی هسته ای ….
..
…………..!!!!

 

Perpetuate

 اما نه …
هنوز خیلی مونده …
ولی خب …
خیلی از این خیلی ها ، خیلی خیلی زود گذشت …
میگم مهندس به نظرت تا کجا …؟! تا کی …؟! واسه چی اصن …!؟
فایده ای هم مگه داره …؟!
آخرش چی …؟!؟؟؟
وقتی تو رو واسه چیزی که قراره بشی میخوان …
اون وقت تو …
….!!
آخه چی بگم من …
بی خیال بابا …
عادت کردیم به بازیای روزگار ….
نمیدونم چرا چند وقته حس می کنم که دارم به آخراش میرسم …
اما نه …
هنوز خیلی مونده …
ولی خب …
خیلی از این خیلی ها ، خیلی خیلی زود گذشت ….
آره مهندس …
خیلی زود گذشت ….
…………………
……
……………..