یادم باشه قرار شد اگه برنده مناقصه شدیم
به این آقاهه که تو حراست بار مهرآباد و اون یاروهه که بسته بندی میکرد و اون یکی خوش تیپه که کارای بارنامه رو انجام داد باس شام بدیم.
شام بدن.
….
یادم باشه قرار شد اگه برنده مناقصه شدیم
به این آقاهه که تو حراست بار مهرآباد و اون یاروهه که بسته بندی میکرد و اون یکی خوش تیپه که کارای بارنامه رو انجام داد باس شام بدیم.
شام بدن.
….
چقدر خوبه این هوا
به به
سرد … بارون … من و خدا و خیالت زیر پتو ….جووووون
از 6 صب هی شیطون درونم کلپچ کلپچ میکنه
دی..وث نمیذاره بخوابیم
نمیدونم تا کجا میتونم مقاومت کنم
خیلی سخته
پیلیز هلپ می
🙁
سوالی که سالهاست ذهنمو مشغول کرده…
عاقا
این که میگن به افتخارش دست بزنید
دقیقا باس به کجاش دست بزنیم …؟
الان من اگه بخوام به افتخار کسی دست بزنم باید چی کار کنم خب …
عجب
اصن الان یکی بیاد به افتخار من دست بزنه ببینم دقیقا کجاست
:-/
تف به ریا
الان من هیچ کدوم نیستم و خود سهیلم که حس یه هویجی رو داره که به زور میخوان مرباش کنن
ولی خودش راضی نیست از این تقدیر و همیشه آرزوش این بوده که آلو جنگلی باشه یا بلوبری
هعی
اینم قسمت و تقدیر ما بوده رفیق
با خامه هم خوب میشه انگار
والا هرچی میرم جلوتر هی اسمای بیشتری تو ذهنم میاد.
دروغ چرا .. اولش فقط شهین بود و قرار نبود دیگه چیز دیگه ای دلم بخواد باشم
🙂
حالا شهین مهین رو بی خیال
میدونی بیشتر از همه دوس داشتم اصن اسم نداشته باشم .
ولی اسم شوهرم سهیل باشه.
کچل
مهندس
خوش تیپ اووووف
عشقم .. عمرم .. نفسم .. زندگیم .. همه چیزم اصن به خدا
هی من بخوام قربوس بشمش و اون نذاره و خودش هی قربوسم بشه
و روزی هزار بار بگم خدایا شکرت از این گوهری که نصیب من کردی
:* :*
بعضی وقتا هم دلم میخواست سیما بودم
شوهرم آقا رضا
کارمند یه شرکت دولتی و حقوق بگیر
مرتیکه از صبح میره تا عصر سر کار
اصلنم درک نمیکنه یه زن چه نیازایی داره
والا من روم نمیشه با پراید برم باشگاه و خرید و آرایشگاه.
الان فصل خرید تو استانبوله
حالیش نیست که … نفهم
با کلی دعوا و داد و بیدادی که کردم قرار شد وام بگیره تا بتونم با خواهرم اینا برم استانبول.
بعضی وقتا هم دلم میخواد اسمم فریده باشه
جمشید هم شوهرم
بنگاه دار و عرق خور و خانم باز
شبا دیر بیاد خونه و لباسش بوی عطر زنونه بده و من هروقت میام بهش اعتراضی کنم با مشت و لگد و فحش های رکیکش از من پذیرایی کنه
شبا اون تو اتاق خواب بخوابه و من تو حال روی مبل
راستش چند وقتی هست نسبت به پسر همسایه بالایی مون حس خوبی پیدا کردم و ….
بعضی وقتا دلم میخواد اسمم شهین باشه
هوشنگ خان هم شوهرم
یه راننده تریلی که کفتراشو بیشتر از زنش دوس داره
از صب تا شب همش تو خونه مشغول سبزی پاک کردن و پخت و پز و تر و خشک کردن بچه ها باشم .
شب که هوشنگ میاد براش بهترین قرمه سبزی دنیا رو درست کنم و سفره رو پهن کنم و با عشق بیام کنارش بشینم و اون اصن به احساساتم توجه نکنه و زود غذاشو بخوره و سیگارش رو بکشه و بره بخوابه.
منم تنها سفره شام رو جمع کنم و بچه هارو بخوابونم و بیام کنارش دراز بکشم و با فکر اینکه خوشبختی چی هست و چی شد از سبیلای هوشنگ خوشم اومد و بله گفتم خوابم ببره
آقا اینایی که میگن به مو میرسه اما پاره نمیشه
همش چرته.. باور نکنید
من چند بار امتحان کردم و پاره شده
و حتی خودمم البته … 🙂
پس همیشه باید تو زندگی منتظر پاره گی و پاره شدن باشید.
زندگی رو دست کم نگیرید
میگرده یه روزنه ای سوراخی حفره ای چیزی پیدا میکنه از همون جا حرکت میزنه
بچه که بودم یه سوراخ رو پرده اتاقم بود که من از اون سوراخ روزا دختر همسایه مون رو دید میزدم و شبا ستاره ها رو نگاه میکردم و از همون سوراخ با خدا ارتباط برقرار می کردم .
راه رسیدن من به خدا و خدا به من از اون سوراخ شروع شد و تا رسیدیم به امروز .
عرض کنم که خواستم یاد آوری کنم برای رسیدن به خدا همیشه دنبال یه راه آسفالته 4 بانده نباشید.
بعضی وقتا از یه روزنه یا سوراخ کوچیک هم میشه به خدا رسید.
و سعی کنید همیشه دنبال سوراخ خودتون باشید و به سوراخ دیگران هم کاری نداشته باشید و بی جهت انگولکش نکنید .
آفرین
دیگه عرضی ندارم …شب بخیر.