02

خدا رو شکر …
محتاج کسی نشدیم …
وگر نه تخ…. هم حسابت نمی کردن ….
نیگا کن پسرم …
این دنیا تا دلت بخواد کلاغ داره …
دور و برت بودن و هستن …
هه …
حتی بعضی هاشون خیلی بهت نزدیکن …
بی خیال همشون …
سعی کن تو آسمونت همیشه تو غروب خورشید و پشت کوها باشن ….
چقدر دوست دارم این جمله رو تکرار کنم …
” کلاغا باید باشن و خیلی چیزا رو ببینن …
یادت باشه …
خدا همیشه اون بالاست …
و همیشه مهربونی میکنه …
فدای یه تار موت ….
……..
…………………………
………

 

زرشک و هویج

نمیدونم چرا …
از همون بچه گی …
آب زرشک رو …
بیشتر از آب هویج دوست داشتم …
نمیدونم چرا …
از همون روز اولم …
تو رو بیشتر از بقیه دوست داشتم …
ولی تو …
آب هویجتو بیشتر از من دوست داشتی …
آره عزیزم من هیچ وقت شانس نداشتم ….
آدم برفیام همیشه بدون دماغ می موند …
امسال می خوام بادمجون بزارم جای دماغش …
که شاید یه کم بیشتر منو بفهمی …
……
……………………….
……. سهیل .

01

رقص چاقوش چقدر زیبا بود …
شمع ها رو فوت کرده بودم …
خامه های سفید روی کیک …
….
شاباش می خواست …
دلبری می کرد قاطی مهمونا …
موزیک با صدای بلندی می کوبید …
تو چشام نگاه می کرد …
چند باری اومد جلو و برگشت …
….
رقص چاقوت خیلی زیبا بود …
کیکی که دهانم گذاشتی …
نمیدونم …
مزه خون می داد …
……
…………………………
…… سهیل .

مسخره بازی

آدم باید اعتقاد داشته باشه …
من …
تو …
قرار نیست که اعتقادامون شبیه هم باشه …
اعتقادام …
هه …
آره میدونم …
مسخره است …؟!؟
قدیمیه …؟!؟
اما برای من که ارزش داره …
من با همینا زندگی میکنم …
شبا با فکر کردن بهشون می خوابم …
مسخره است ..؟!؟
از نگاه تو زشته …؟!؟
نه…
زشت چیزیه که آدم رو سر افکنده کنه …
آدم رو خار کنه …
آدم رو کوچیک کنه …
حقارت رو که میدونی چیه …
مسخره است …؟!؟
تنفر داری ازشون …؟!؟
اعتقاد آدم که یه شبه پیش نمیاد …
زمان میبره …
مثل خون می مونه تو رگ آدم …
باهاش زندگی می کنه …
ثانیه به ثانیه …
مسخره است …؟!؟
آره رفیق …
پس شخصیتم …
اخلاقم …
نوع زندگیم …
هدفم …
راهم …
همه و همه …
مسخره است …
……
…………………
…….. سهیل .