اگه یه قطره عاشقی … وصل به دریات می کنه

……
…………
این سه شب هم مثل سالهای دیگه که اومدن و رفتن …
میان و میرن …
خدایا … 
خدایا ببین این بنده هاتو …
ببین دل شکسته ها رو …
دستایی که به طرفت دراز شده و التماس دارن …
خدایا ….
خیلی ها امشب سلامتی و شفای مریضشون رو میخوان …
خیلی ها سفر کرده دارن و چشم براهن …
خیلی ها از مشکلات زندگی بریدن …
خیلی ها گم کرده دارن و غریبن …
خدایا …
خدایا به حق این شبای عزیز …
به حق این همه اشک …
به حق این همه دل پر از غم …
حاجت همه رو بده …
خدایا این شبا، تنها زمانیه که مثل منه گناه کار، ازت طلب بخشش کنیم …
خدایا اگه قلبی رو شکستم …
اگه دروغی گفتم …
اگه بدی کردم در حق کسی …
اگه نامهربونی کردم …
که میدونم  همه این کارا رو کردم ….
با تمام کوچیکی و حقارت ….
قسمت میدم به این شبای عزیز ….
به بزرگی و مهربونی و کرم خودت …
دریاب مارو …
دریاب مارو …
دریاب مارو …
……………………….
………..
………

ترشی

ببین بچه …
خواسته هات همیشه باید اندازه ی داشته هات باشه …
فهمیدی …؟!
…..
یکی بیشتر از اون چیزی که داشت می خواست …
میدونی آحرش چی شد ….!؟
…..
ببخشید استاد یه سوال داشتیم …
آدمای موفق چرا موفق شدن …!؟
…..
…………….
……
موفقیت = داشته ها
پ.ن : رو دیوار دبستان نوشته بود .
…………
……………..
… سهیل .

زرشق

الآن دقیقن قابلیت اینو دارم که کف دست راستمو بذارم رو زمین…
بعد به آرامی اول پای چپ و بعد پای راستمو بگیرم بالا…
بعد در همون حالت سر و ته بخوابم …
آخه دو شبه که کم خوابیدم … خوابم می آد …
خسته م …
نه این طوری نگاه نکن …
نمی خوام بگم از هجوم وحشی دیوار …
نمی خوام بگم دیگه دلم برای تو هم پر نمی زند …
تازگی ها اینقدر مهربون شدم که دلم حتی برای تو هم پر می زند … فک کن …!
خوابم می آد …
خوابم می آد …
خدایا …
……
این صدا را می شناسی …!؟
من او را دوست دارم … دوستت دارم …
فک کنم بهش میگن مِشق یا شایدم پشق و کِشق و زرقش و …
صدات واسم آشناس …
اما مثل این که حرف تازه ای نداری که بزنی …
حرفات جالبه …
اما دلیل بیانشونو درک نمی کنم …
– بهله ….!؟
………… سخته میدونم …
…..
……………….
ببخشید دوست عزیز …  
– عذر میخوام …چی چیز …؟
عزیز …
– نه خب … اون وقت این عزیز یعنی چی …؟
هیچی بابا …
فقط می خواستم بگم که …
آدما چقدر زود میان و زود میرن …
بعد از 17 ، 18 سال اومدن و فقط 45 روز موندن و رفتن …
یه حسی دارم …
یه حس غریب …
یه چیزی تو همون مایه های زرقش ….
تو دلم همش میگم …
نمی آد … می آد… نمی آد …می آد …نمی آد …
آره میدونم داداچ…
خیلی …
خوابم می آد …
………………..
…………………………….
………… سهیل .

زندگی

بتازون …
هر چقدر دلت می خواد …
تا جایی که میتونی بتازون …
تو این جاده بلاخره یه جایی افسار پاره میشه …
اون وقت ببین چه جوری میتازونمت …
هر چقدر ضربه های تو محکمتر بود ، قدرت من بیشتر شد …
پس بتازون …
با تمام قدرت و بی رحمیت …
بتازون که دیگه آخراشه …
بتازون ……
………………………
……..
…………

 

False…

همه ی ما خیلی راحت می تونیم تریپ آدمای خفن رو در بیاریم که خیلی حالیشونه و آخر منطق و روشن فکرین …
هه هه …!
بازم دروغ …
آره رفیق …
خودمونم میدونیم که وقتی مشکلی پیش میاد چقدر رفتارمون ، افکارمون ، برخوردمون بچه گانه ست …
……………..
………………………..
…………

Thanks Cobber

یه چیزایی تو ذهن آدم می مونه …
یه چیزایی تو دل آدم …
اونایی که تو ذهنته رو می تونی بگی …
اما اونایی که تو دله رو نمیشه بگی …
آره عزیزم …
نمیشه گفت …
مثل احساس امشب …
یه احساس پاک و دوست داشتنی …
خدا رو شاکرم که تو روزهای سخت زندگی …
لحظه هایی رو فراهم می کنه که میتونی خیلی از سختی ها رو فراموش کنی …
قشنگیه زندگی به همیناست …
و این قشنگی رو تو هدیه دادی به من …
هیچ وقت فراموش نخواهم کرد …
مرسی رفیق….
………………………………..
پ.ن: برداشت هر کدوم از ما، از زندگی با هم دیگه فرق داره … نمیدونم چرا ولی لازم دیدم این مطلب رو بدون کامنت بذارم
..
……….
…………………..
……….

Remember

تعطیلی های تابستون که میره …
روزای آخر شهریور اصلن حال نمیده …
یعنی مثل اینه که از آجیلای عید فقط نخودچیاش مونده باشه …
روزهای خوش تابستون هم رفت …
مثل سالای قبلش …
مثل مهربونی خدا …
مثل زندگی و آروزهام …
مثل جوونی ماه مان بزرگ …
مثل معصومیت من …
مثل کفترای جلد بابای مدد قاسمی …
تنها بدی که خوبیا دارن اینه که از ذهن آدم پاک نمیشن …
و هر وقت یادشون بیفتی آزارت میدن …
امشب به اندازه روزهای خوش زندگيم دلتنگم …
میدونم این دلتنگی هم مثل همه چی میگذره و میره …
و من دوباره دلتنگ دلتنگیام میشم …
…………
………………………
……. سهیل .